بارها گفتی بهم که تو زود تسلیم میشی از خودت دفاع نمیکنی
یک بار خواستم که دفاع کنم از چیزی که اعتقاد داشتم بهش
میتونستیم خیلی راحت با وجود مخالفت
جفتمون بپذیریم اینو که نظراتمون متفاوته
و با خیال راحت از اینکه چقدر خوب بود بحثمون
که من میتونم بعد از این رو حرفای تو فک کنم و یکم راجع بهش بخونم
یا تو میتونی به حرفای من فک کنی و یکم بخونی
و بعد باز بیایم نطراتمون رو بهم بگیم حتی اگه هنوز مخالف
شب رو آروم بخوابیم
به این فک کنیم که چقدر خوبه گاهی هم، صحبتای این چنین داشته باشیم
نطرامون رو در میون بزاریم،
بجاش تصمیم گرفتی که دیگه بحث اینطوری نکنی،
میتونستی همونطور که من چیزهایی رو که در تو میبینم مدام میگم و تشویقت میکنم
توهم همین کارو برای من بکنی
به این فک نکنی که پررو میشم،
نتونستی اینو بپذیری که این دختر واسه یک بار هم شده
داره از چیزی که قبول داره دفاع میکنه
و به این فک میکنه که تو گفته بودی به خاطر علاقهت زود تسلیم نشو
بجاش از کوره در رفتی
باعث شدی حس کنم که واقعا هیچی نیستم
و نباید انتظار داشته باشم که توهم چیزایی رو که در من میبینی بگی و تشویقم کنی
چون چیزی نمیبینی در من،
و باعث شدی حسکنم تو مغز من تو این ۲۵ سال فقط همین چارتا کتاب کنکور وجود داره
نه هیچ چیز دیگه
درسته من مثل فلان کس سااااعت ها مطالعه ندارم
اما منم کتاب میخوندم برای خودم
منم میتونم فکر کنم و نظر خودمو داشته باشم
به جاش تو تصمیم گرفتی که منو از خودت محروم کنی
اولین چیزی که میتونی بهش فکر کنی، نقطه ضعف من!
به جاش من امشب با گریه میخوابم باز
خالی...ما را در سایت خالی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 143